ناظم الاسلام كرمانى
369
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
آخر برادر عزيزم فكر كن براى چه نصف شب بخانهء من ريختند و بچه دليل اطفال صغير و نوكرهاى فقير مرا آنقدر اذيت كردند و بكدام سند چندين خانهء مرا شبانه غارت كردند و خواب و آسايش را بر جماعتى حرام نمودند فرضا من مقصر و گناهكار بودم چرا جمعى را به آتش من سوزانيدند و در كدام محكمهء عدليه مرا محاكمه نمودند و از كدام قاضى بر لزوم تبعيد من حكم صادر شد خوب بر فرض كه بزعم آنها من گناهكار بودهام آيا خانوادهء من چه گناهى داشتهاند اجزاء و نوكر مرا چرا اذيت كردند اموال مرا چرا بردند عبا و عمامه و ساعت و وجه نقد و اسناد مرا چرا بردند بدوستان من چرا صدمه زدند از همه گذشته چرا مدت حبس ما را معين نكردند و بچه دليل سوارهاى مستحفظ ما را در بين راه اين همه اذيت كردند و هزار هزار چرا چرا كه ماحصل همه اين است كه تا امنيت تامّه نباشد انسان نميتواند اساس آسايش خود را فراهم كند و در دولت مستبدهء ظالمه ممكن نيست براى احدى امنيت تامّه حاصل شود و هميشه مثل عين الدوله و نيّر الدوله و آصف الدوله پيدا خواهد شد كه براى يك ساعت راحت خيالى خودشان عمر چندين خانواده را گرفتار زحمت كند پس بايد فكرى كرد كه اساس را صحيح نمود من الان از صميم قلب شكر ميكنم كه در راه تحصيل نعمت حريّت گرفتار اينهمه زحمت و مبتلاى خسارت شدم و دشمنى با كسى ندارم و تعدى بحقوق احدى ننمودهام و در اين محبس تنك كلات باكمال نااميدى بسر ميبرم و هرروز انتظار حكم قتل خود را دارم از اهل و عيال و ادارهء خودم بهيچوجه خبر ندارم و اين اول كاغذيست كه از محبس كلات بشما مينويسم ولى ابدا راضى نيستم جنابعالى و ساير اعضاء انجمن فقط در فكر استخلاص من باشيد و ابدا نبايد قواى خودتانرا در اين امور جزئيه صرف نمائيد بلكه صريحا عرض ميكنم كارى بكنيد اساس را درست كنيد اگر اساس درست شد هزار محبوس بدبخت مثل من از محبسهاى تنگ و تاريك آزاد ميشوند و اينگونه محبسها موقوف مىشود و الا از اينكه مرا مرخص و رفقايم را مستخلص نمايند چه نتيجه عايد ملت و مملكت مىشود بعلاوه من و رفقايم امروز بواسطهء حسن فطرت و عالم اسلاميت آقاى محمد ابراهيم خان حاكم كلات در نهايت خوبى ميگذرانيم و چندان زحمتى نداريم و دو سال هم به همين وضع ميتوانيم عمر بگذرانيم براى كسان هم آنقدرها نقلى ندارد هرقسم باشد ميگذرد ولى حالا كه دست زدهايم بايد انجام بدهيم و ناكام نمانيم اگر در خاطر داشته باشيد در مجلس آخر كه در منزل ذو الرياستين مهمان بوديم يعنى روز جمعهء بيست و دوم شهر ربيع الثانى 1324 كه همانشب بنده گرفتار شدم و در حضور تمام رفقاى حاضر صريحا گفتم براى